اين شعر رو داشته باشيد خيلی جالبه....
حافظ ميگه:
اگرآن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبريزی ميگه:
اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز می بخشد ز مال خويش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
و شهريار ميگه:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را
نظر شما چيه؟؟؟؟
با کدومش موافقيد؟؟
جالبه شاعرها هم ....![]()
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 2:5 موضوع شعر | لینک ثابت
این پست از طرف من تقديم به همه شما دوستان عزيزم
یارم از من پرسید:برای چه زنده ای؟
در حالی که در دلم می گفتم برای تو به او گفتم برای هیچ؟!
از یارم پرسیدم که تو برای چه زنده ای؟
گفت:برای کسی که برای هیچ زنده است!؟
دوباره یارم از من پرسید:چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟
گفتم:زندگی ام را.
او قهر کرد و رفت
ولی ندانست که او زندگی ام بود!
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در سه شنبه 28 شهریور1385 ساعت 2:40 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
يك زماني تو بهترين بودي
بهترين گل زن زمين بودي
ضربه هاي سر تو ويرانگر
شوت هاي تو از سرت بهتر
شدي آقاي گل به ميدان ها
مي نمودي بپا چه توفان ها
ليك بشنو تو اين حكايت دوست
هركسي چند روزه نوبت اوست
پند حافظ به گوش جان بشنو
ازدر ميكده تو بيرون رو
بشو از خواب خوش كنون بيدار
جام را دست ديگري بسپار
تو درآ ن روز مي شوي«جاويد»
مي شوي قهرمان بلا ترديد
كه دهي جاي خود به شير دگر
بايد از شير پير كرد حذر
قدردان تو ملت ايران
مي شود تا ابد زپير و جوان
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 2:47 موضوع شعر | لینک ثابت
بیار نفحه یی از گیسوی معنبر دوست
بجان او که بشکرانه جان برافشانم
اگر بسوی من اری پیامی از بر دوست
وگر چنانکه در ان حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او ؟ هیات!
مگر بخواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزانست
زحسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست بچیزی نمیخرد ما را
بعالمی نفروشیم مویی از سر دوست
(از حافظ)
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در شنبه 18 شهریور1385 ساعت 2:32 موضوع شعر | لینک ثابت
دستی به دست خنجر و دستی به شانه ام
دست مرا شکستی و بستی به شانه ام
چشمک زنان ز حافظه جنگلی سیاه
ای جغد! امدی و نشستی به شانه ام
بغض هزار ساله اندوه خویش را
با گریه سر نهاده , شكستي به شانه ام
از جاي زخم بوسه ات انگار جان گرفت
افعی سرخ مغز پر ستی به شانه ام
بر دوش سایه ام شبح یک غریبه بود
دیدم که ان غریبه تو هستی به شانه ام
اری هنوز از نفسم زخم می چکد
تا می زنی ز خاطره , دستی به شانه ام 
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در شنبه 18 شهریور1385 ساعت 2:24 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
درس زندگی :راه دوست داشتن واقعی هر کس و هر چیزی درک این واقعیت است که بدانیم
هر لحظه امکان دارد آن را از دست بدهیم......
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در شنبه 18 شهریور1385 ساعت 2:13 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره
بدترین درد این نیست که به اونی که دوسش داری نرسی
بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزن
بدترین درد این نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه
درد اینه که یکی بمیره، اون وقت بفهمی دوستت داشته!!!![]()
![]()
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در شنبه 18 شهریور1385 ساعت 1:59 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
افزایش سرعت دانلود با:
Download Accelerator Plus (DAP)
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 2:34 موضوع دانلود | لینک ثابت
بگو چگونه اسمت را بنويسم وقتي اشك نميگذارد .
اسمت را به همراه ستاره مي نويسم
چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد
بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را .
بگو بعد از اين چگونه تحمل كنم لحظات تنهايي را
با نوشتن تنهايي گريه ام مي گيرد .
با سكوت و تنهايي خسته مي شوم
احساس را چگونه بنويسم
كه ديگر دل خسته مي شود
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 1:44 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
پرنده گفت:((چه بوئی.چه آفتابی.آه بهار آمده است ومن به جستجوی جفت خویش خواهم رفت))
پرنده کوچک بود.پرنده فکر نمی کرد.پرنده روزنامه نمی خواند.پرنده قرض نداشت.
بی خبری می پرید ولحظه های آبی را دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده.آه.فقط یک پرنده بود...
فروغ فرخزاد
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 3:8 موضوع شعر | لینک ثابت
رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،
اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست .
زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است .
زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود ،
دامان خدا را مي جويد .
خورشيد هنوز طلوع ميكند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :
بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :
امواج دريا ، آواز مي خوانند ،
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند .
گل ها باز مي شوند و جلوه مي كنند و مي روند .
نيستي نيست .
هستي هست .
پايان نيست.
راه هست
تولد هر كودك ، نشان آن است كه :
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.
رابنيندرانات تاگور
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 3:6 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .
دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .
چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است
عاشق لبخند تو شود .
هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .
هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.
نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .
ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .
دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 3:3 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
بی خودی غم نخور خودت رو گیر نده عمر تو دست لحظه های پیر نده
عمر دو روزه نذار بسوزه یه کاری نکن دلت چشاشوبه در بدوزه
گریه رو بس کن حال و روزتوعوض کن اسب سیاه قصه تو تازه نفس کن
تا وقتی نبض قلب تو می خونه آواز بدون که میشه هر تمومی بشه آغاز
هر روز که از خواب پا می شی یه روز تازست دنیا رو خوب دیدن یه کار خیلی سادست
نگو دیگه نمی شه نگو زده به ریشه واسه ساختن از نو فرصتی هست همیشه
نگو از ما گذشته نگو راهی نمونده نگو برای راه تاریکم ماهی نمونده
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 3:0 موضوع شعر | لینک ثابت
خوابيده بودم ؛
در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .
با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري . هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها ، مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود . در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .
من به قول خود وفا كردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نكردم ،
حتي براي لحظه اي ،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ، وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»
از يك افسانه عاميانه برزيلي
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 2:59 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
زندگی اشخاصی که در کار دیگران فضولی می کنند خالیست.
این موضوع که چه کسی با چه کسی رابطه دارد-چه کسی دچار فروپاشی عصبی شده-ورشکست شده یا طلاق گرفته است به تو مربوط نیست.اعمال واندیشه های دیگران هیچ ربطی به تو نداردمگر آنکه مستقیمادرگیر آنها باشی.
اما در صورتیکه باز هم مشتاق دانستن باشی بدان که دیگران نیز مثل تو مشغول بررسی حقایق پریشان کننده-مشغول جدا کردن حقیقت از گمراهی هستند ومیخواهند بدانند که عمل بعدی آنها چه باید باشد.
دیگران نیز بیشتر اوقات احساس گمگشتگی می کنند-نگرانند و می کوشند اشتباهاتشان را بپوشانند.این به تو مربوط نمی شود که دریابی آیا دیگران بهتر ازتواز عهده ی امور زندگیشان بر می آیند یا بدتر از تو.ازاین گذشته چگونه می توانی به راستی بگویی که خود را با چه چیز مقایسه می کنی .
اگرفضولی کنی-دیر یا زود بر احساس کنجکاویت عمل خواهی کرد و حرفی خواهی زد یا عملی خواهی کرد که بدون شک باعث پشیمانیت خواهی شد.
در زمانی که وقتت را با توجه به مسائل دیگران می گذرانی چه کسی به مسائل خود تو توجه خواهد کرد؟
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 13 شهریور1385 ساعت 2:55 موضوع عشقولانه | لینک ثابت

این یک برنامه بسیار جالب است که به شما امکان می دهد تا بتوانید با صدای خود با کامپیوتر کار کنید این برنامه به شما امکان می دهد تا تمامی فایل ها و برنامه ها را تنها با فرمان صوتی بدون حرکت با موس اجرا کنید، از قابلیت های این نرم افزار سادگی آن می باشد که شما می توانید با استفاده از آن به آسانی کامپیوتر را کنترل کنید.
دلایل استفاده از این برنامه ی مفید:
- کاملاً رایگان بودن
- بیش از 100 فرمان لز پیش تعیین شده
- امکان افزودن فرامین جدید
- قابلیت اجرا در ویندوز 2000 و ایکس پی
- اندازه و حجم کوچک
- استفاده از آخریتن تکنولوژی مایکروسافت در ساخت برنامه
- محیط شبیه به محصول مایکروسافت آفیس
- فرمان های صوتی به جای عملکرد ماوس
- بر پایه تکنولوژی NET.
- سادگی در استفاده
دانلود 1.44مگا بایت
رمز فایل: www.p30download.com
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 2:57 موضوع دانلود | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

از اینکه این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کردید
این هم ادرسی دیگر برای ورود
www.masoud2007.coo.ir
www.masoud-daryanavard.blogfa.com
متشکرم.
مسعود دریانورد(مدیر وبلاک)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
اموزش
اینترنت
گالری عکس
جوک
معرف چند سایت
پزشکی
مقالات
عشقولانه
جزیره قشم-شهردرگهان
فوتبال
شعر
دانلود
موبایل
دانلود موزیک
کلاس درس
دانلود فیلم
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY