گفتم نرو پرپر میشم ، گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه ................ گفتی میخوام تنها باشم
گفتم دلم ، گفتی بسوز ، گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه ، گفتی هدر شد شب و روز ، وای دلم گفتم آخه داقون میشم ، گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو، گفتی آخه کی میخره
گفتم منو جنس میدیدی، گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام میگیره باز ، گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم ، گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا میکنم ، گفتی میخوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو ، گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منوووووووووووووووووو ![]()
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 5:12 موضوع شعر | لینک ثابت
مهرباني ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست,با سرانگشتانت مي جنگند
دوستي مسخره است
مهرباني ممنوع !
و تو اي دوست ترين
در نهانخانه جيبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
بايد از سلسله بايدها, دستهامان را زنجير كنيم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم
و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم
كاش ميدانستي
كه نبايد حس كرد,كه نبايد دل بست
در فضايي كه پر از همهمه آدمهاست
من گرفتارترين تنهايم, تو گرفتارترين
دل ما بسته وابستگي است
قصه ماندن ما, طرح يك خستگي است؟!...
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 5:8 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 5:6 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
HAPPYVA__________HAPPYVALE
_______HAPPYVALENT_______HAPPYVALENH
_____HAPPYVALENTINEH__HAPPYVALENTINEHA
___HAPPYVALENTINEHAPPYVALENT_______HAPPY
__HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTI_________HAPPY
_HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINE________HAPPY
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHA_____HAPPYV
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPP___HAPPYV
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPY_HAPPYVA
HAPPYVALENTIN محبت LENTIN
HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALENTIN
_HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALENTI
__HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVALEN
____HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPPYVA
______HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTINEHAPP
_________HAPPYVALENTINEHAPPYVALENTIN
____________HAPPYVALENTINEHAPPYVAL
______________HAPPYVALENTINEHAPP
_________________HAPPYVALENTIN
___________________HAPPYVALE
_____________________HAPPYV
______________________HAPP
_______________________HA
تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن
تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی
وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود
تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود
راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود
مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود
تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 4:46 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
در آمد از در بيگانه وار سنگين تلخ
نگاه منجمدش به راستاي افق مات در هوا مي ماند
نگاه منجمدش را به من نمي تا باند
عزاي عشق كهن را سياه پوشيده
رخش همان سمن شير ماه نوشيده
نگاه منجمدش خالي از نوازش و نور
نگاه منجمدش كور از غبار غرور
هزار صحرا از شهر اشنايي دور
نگاه منجمدش همين نه بر رخم دري از آشتي نگشود
كه پرس و جوي دو نا آشنا در آن گم بود
نگاه منجمدش را نگاه مي كردم
تنم ار اين همه سردي به خويش مي پيچيد
دلم از اين همه بيگا نگي فرو پاشيد
نگاه منجمدش را نگاه مي كردم
چگونه آن همه پيوند را ز خاطر برد؟
چگونه آن همه احساس را به هيچ شمرد؟
چگونه آن همه خورشيد را به خاك سپرد؟
در اين نگاه در اين منجمد در اين بي درد
مگر چه بود كه پاي مرا به سنگ در اورد
مگر چه بود كه روح مرا پريشان كرد
به خويش مي گفتم:
چگونه مي برد از راه يك نگاه قلب ترا
چگونه دل به كسان سپرده اي كه به قهر
رها كنند و بسوزند بي گناه ترا؟
نگاه منجمدش را نگاه مي كردم
چگونه صاحب اين چهره سنگدل بوده است؟
دلم به ناله در امد كه اي صبور ملول
درون سينه اينان نه دل كه سنگ بوده است
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 3:42 موضوع | لینک ثابت
آيا اين تقدير من است؟ تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم.
درختان جاده زندگيم در حا خشك شدن هستند.
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده .
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... اما خوشبختي من در با تو بودن بود
افسوس كه خوشي ها تمام شد
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد
اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم
من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد تا دو سر ما را عاشقانه
به هم برساند و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند.
لعنت به اين دنيا
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 3:40 موضوع | لینک ثابت
من و تو در سپیده صبح به پاکی آسمان به زلالی چشمه ساران به درخشندگی ستارگان به سبزگی کوهساران به لطافت گلبرگان و به زیبایی عشق سوگند خوردیم که هم چون خورشید باشیم و سخاوت را از دریا بیاموزیم و پایداری را از کوه
سوگند خوردیم بخشندگی را از آسمان و زیبایی را از گل بیاموزیم
من وتو سوگند خوردیم تا جهان هست تا خورشید از شرق طلوع می کند تا پروانه به عشق سوختن به استقبال شمع می رود تا ساحل میزبان دریاست در کنار هم باشیم
آری ما باز هم سوگند خوردیم که عشق ورزیدن را از عاشق و وفاداری را از معشوق بیاموزیم
ما سوگند خوردیم اما افسوس که دیوار بلند سرنوشت و دست های بی مهر روزگار میان ما جز جدایی چیزی نگذاشت و هرگز نگذاشت دست هایمان یک بار دیگر برای بستن پیمان به یکدیگر بپیوندد
و افسوس که نگذاشت من وتو یکبار دیگر باصدایی آهسته در گوش هم زمزمه کنیم و زیبایی طبیعت را یاد آور شویم و به پاکی اش سوگند بخوریم
افسوس که شلاق ظالم روزگار با فقدان محبت بر عاشق دل باخته می کوبد و معشوق را به امید بوسه عشق می میراند
و افسوس که ستم ستم گران لوح درخشنده و سپیدعشق را محو کرده و دیگرعشقی برای سوگند به پاکی اش در میان نیست
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 3:38 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
افسوس من مرده ام
و شب هنوزهم
گویی ادامه ی همان شب بیهوده ست
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور
اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز،
تفاله ی یک زنده نیستند.
********
ای مرگ از آن لبان خاموشت،یک بوسه جاودانه می خواهم
********
تنهایی سیمای آدمی را زیبا و تابناک می سازد.
*********
آسمان را فراموش کرده ایم،به همین دلیل،
کاری جز دریدن یکدیگر برای مان باقی نمانده است.
ما به حال خود رها شده ایم.
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 3:37 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
تنها تویی در خاطرم
با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ....
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 28 مهر1385 ساعت 3:34 موضوع عشقولانه | لینک ثابت

بغض گریه توی چشمام حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم؟
بی تو دنیا رو نمی خوام
زدی آتشی به وجودم غم دور از تو نشستن
من که پیش مرگ تو نبودم تو گرفتی رو از من
جز صحبت من چه کردم
تو شدی دشمن وجودم
تار و پودم رو سوزنده آتشی که کردی روشن
چه جوری باید بگم من؟
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:45 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با
مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب
عشق بسيار طولاني است
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:37 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
اومدم...
اومدم تو دستای همیشه گرمت جا بگیرم
اومدم تو قلب مهربون تو پناه بگیرم
اومدم زیر سایه ی چشات آروم بمیرم
اومدم زیر گرمای نگاهت غریب بشینم
اومدم بشم آشنای شبای تارت
اومدم بشم ماه واسه نگاهت
اومدم بگم که فالم مثل چشمای تو قشنگه
اومدم بگم عزیزم چشمای تو حیف دو رنگه
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:34 موضوع عشقولانه | لینک ثابت

ام,برگهاي سياهش چتريست بر سرم,اي كاش مي شد رويش طوفان شادي از پشت ديوار غم مي آمد ويكباره ريشه درخت انتظار را از جا مي كند,قاصد تنهايي ام را به سوي تو پرواز دادم تا نامه پر از غم مرا به تو رساند,بر روي نامه گلبرگي از شقايق چسپاندم تا كه نامه داند خود را براي بي غمان پيدا نسازد,در زير باران اشكهايم خيس شده ام,كجايي تا لبخند نگاهت را چتري سازم بر سرم
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:32 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
می دونی ؟
یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن
تو باشی منم باشم
کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم
که سردم نشه نلرزم
می دونی ؟
تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار
پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت
بهت تکیه دادم
دو تا دستاتو دور من حلقه کردی
بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره
چشماتو می بندی
بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟
می گی : آره
و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم
آروم آروم.......قصه می گی
یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه
می دونی ؟می خوام رگمو بزنم
با حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟
نه وای !!! تو که نمی بینی
و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم
تو چشماتو بستی نمی بینی .....
من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم
نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید
نمی بینی که دستم می سوزه
من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ
که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی
تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی
من دارم دستمو نگاه میکنم
دست چپمو.....خون ازش میاد
می دو نی ؟
دستمو می ذارم رو زانوهام
خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها
مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است
نمی بینی .....
تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده
محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه
می بینی که نا منظم نفس می کشم
تو دلت می گی آخی............
نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی
سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم
چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟
می ترسم خودمو بکشم
از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن
ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
مردن خوب بود
آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...
گریه نکن
من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی
تو خیلی گریه می کنی
دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش
باشه ؟
من مردم ولی تو باورت نمی شه
تکونم می دی که بیدار شم
فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم
می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی
اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره
من مردم ... ولی برای تو زنده ام
پس هر شب به اینجا بیا.... ولی گریه نکن
می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟
....................
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:20 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
هیچوقت دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی
دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:18 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
شب قدر است امشب مست مستم اي خدا با تو
شدم تا مست دانستم كه هستم اي خدا با تو
کار این بنده کم سوادنیست سخن گفتن از فضایل شب قدر که واژه ای است قرآنی و آن را بهتر از هزار ماه دانسته اند!
امشب را کمی بیشتر فکر کن ! فرصت خوبی است با خودت خلوت کنی با خدای خودت ! فرصت خوبی است تا توبه کنی ! تا دلت را کمی صاف کنی و در تاریکی شب با خودت صادق باشی !
فکر کن که چه کرده ای ! فکر کن که به کجا می روی!
امشب فرصت خوبی است........
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 21 مهر1385 ساعت 2:17 موضوع | لینک ثابت

من رسما از شما خواستگاری میکنم!!!!
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت 3:49 موضوع جوک | لینک ثابت
سلام دوستان عزیز
این آنتی ویروس که معرفی میکنم برای من که خیلی کارآمد بوده وتمام ویروسای کامپیوترمو گرفته و الان هیچ ویروسی روی هاردم نیست
همه پاک شدند
خداییش فقط یه بار امتحانش کنید.
فکر نمیکنم ضرر کنید:
دانلود
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت 2:56 موضوع دانلود | لینک ثابت
غم میونه دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه
وقتی بقزاز مزه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم ها وادیم و ویلونه کرده
وقتی با من میمونی تنهایم و باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
گل یخ تو دل جونه کرده تو اتاقم دارم از تنهای آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده
چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 3:14 موضوع شعر | لینک ثابت
هر لحظه که از عمرم ميگذرد
به کلمه مرگ بيشتر فکر ميکنم
در حالی که هنوز پيری را تجربه نکردم
از جوانيم هنوز بهره ای که می خواستم نبرده ام
و کودکيم را درونم پنهان کرده ام ....
هيچ کس مرا نمی شناسد
درونم پر از حرفهای ناگفته است
پر از رازهای ناگفته ...
و به خودم افتخار می کنم
چون درد هايی کشيده ام که مرا ساخته است
و چيزهايی می دانم که هيچ کس نمی داند
و پس از مرگم با کالبدم خواهد پوسيد.....
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 3:4 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
هر روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر میشه
باور کن که دیوونتم دیوونه عین همیشه
فقط تو پاره تنی به حرمت اشکم قسم
بی تو میونه یه عالمی غریبم یه بی کسم
سکوت خستم ببین ببین بی تو چه کم شدم
همسایه سکوتم تنها رفیق غم شدم
صحبت راه دور که نیست بحث دو پای خستم
شاکی غصه نیستم نقل دل شکستم
لپ کلام ای با وفا بی چک و چونه چاکرم
واسه فدای تو شدن من که همیشه حاضرم
دوست داشتنت مقدس
واسه همین
شیرین ترین عبادتی
امید روز آخرم
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 3:3 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
نبسته ام به کس دل، نبســـته کس به من دل
چو تخــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
ز مـــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مــن هر آنکـه نزديک، از او جـــــدا، جـــدا من
نه چشــــم دل به ســـويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلــــــويي، به ياد آشنــــــا مـن
ســـــتاره هــــا نهــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلـــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
نبسته ام به کس دل، نبســته کس به من دل
چو تخـته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا م
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 2:58 موضوع شعر | لینک ثابت
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در یکشنبه 16 مهر1385 ساعت 4:33 موضوع اموزش | لینک ثابت
1=10 تا شاخه گل،بگیر جلو آینه! حالا بشمار ! دیدی 11 تان ! آخه خودتم گلی!!!!!!!!
2= برو پایین ....پایین تر..... سر راه همون آشغالارو هم بذار پایین در!!!!
3= اگر میخواهید یک زندگی جدید داشته باشید وکلآ عوض بشید ، با ما تماس بگیرید!!!!(سازمان بازیافت زباله)
4= میدونی فرق تو با گاو چیه؟ناراحت نشو! تو با گاو فرقی نداری!!شوخی کردم!!!!!!
5=به یه جوجه تیغی میگن: آرزوت چیه؟ اشک تو چشماش جمع میشه.میگه: بغلم میکنی؟!؟!!!!
6= از یارو میپرسنپرچم دزدان دریایی چه معنی میده؟ میگه:خوردن کله پاچه در دریا ممنوع!!!!!!
7= تست کنکور( فیزیک): سرعت نور چقدره؟ 1-بد نیست. 2- خوبه.3- شما خوبی؟4-چه خبر؟!!!!!!!!!!!!!!!!
8= یارو عروسی شو تو مدرسه میگیره! میگن چرا تو مدرسه میگیری؟میگه:آخه خیلی کلاس داره!!!!!!!!!!!!
9= یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خود کشی میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
10= شنیدم از قصابی عباس آقا یه جیگر دزدیدن!نگرانت شدم!!!!!!!!!!!!!
11= میدونی فرق تو با راه چیه؟ راه رو باید بری تا به آخرش برسی! ولی تو خودت آخرشی!!!!!!!!!
12=پلیس در خطاب به یک دیوانه:اینجا جای ماهی گیری نیست،بیا پایین!دیوانه:ولی اینجا تابلو نزدین!پلیس:نزدیم که نزدیم..زود باش بیا پایین از رو آکواریم!!!!!!!!!!!!!
13= 2تا خجالتی باهم ازدواج میکنن بچشون آب میشه!!!!!!!!!!111
14= یه روز تو رو تو کوچه دیدم عاشقت شدم!تو خیابون دیدم دیوونت شدم!امروز تو اتوبان دیدم،خدا به خیر کنه عجب 206ی هستی!!!!
15=گوجه فرنگی و تخم مرغهاي شما را خريداريم (هيئت استقبال از تيم ملی!)
16=مي دوني چيه؟فوتبال هم ديگه فايده نداره همون انرژي هسته اي حق مسلم ماست
17= روباه میره زیر درخت به کلاغه میگه به به چه سری چه دمی ...کلاغه میگه زر نزن من خودم دوم دبستانم
18= (جوکی) اسم بچه اش رو میزاره اس ام اس میگن این چه اسمیه ؟ میگه چیه از پیام که با کلاس تره !
19= در پي باخت تيم ايران و جريحه دار شدن امت هميشه در صحنه نام ميوه پرتقال به نارنگي محمدي تغيير کرد!!!
20=این هم پیام بازرگانی!
زيبا....جادار....مطمئن!!!! (دروازه ايران)
21=طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده گردد
22= جوکی از برج میلاد بالا میرفته
میگن کجا میری؟
میگه : سر برج قراره وام بدن
23= از يك جوکی ميپرسن حالت چطوره ميگه تازه موكتش كردم!
به جوکی میگن با وطن جملسه بساز
میگه به حمام رفتم و تنم را شستم
میگن ای کیو .... وطن با طی دسته دار...
میگه اتفاقا با طی دسته دارم شستم
24= آخرين خبر
جايزه بهترين تماشاگر بازي ايران - مکزيک به علي دايي اهدا شد
25= اگر خواستی یه کسی ، عاشق هم نفسی ، عمرشو حیرونت کنه ، جونشو قربونت کنه ، جون مادرت رو ما یکی حساب نکن .
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 3 مهر1385 ساعت 2:40 موضوع جوک | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

از اینکه این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کردید
این هم ادرسی دیگر برای ورود
www.masoud2007.coo.ir
www.masoud-daryanavard.blogfa.com
متشکرم.
مسعود دریانورد(مدیر وبلاک)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
اموزش
اینترنت
گالری عکس
جوک
معرف چند سایت
پزشکی
مقالات
عشقولانه
جزیره قشم-شهردرگهان
فوتبال
شعر
دانلود
موبایل
دانلود موزیک
کلاس درس
دانلود فیلم
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY