سحر ميشه ميگم كاشكي كاشكي
تو نازنين دوسم داشتي داشتي
الهي تو غروب عمر من
نباشي قهر باشي آشتي آشتي

دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم به خدا
تو خستگيم، تو راه زندگيم
تو رو دارم به خدا

نماز عشقم به پاي توست
عبادت من چشاي توست
نفس نفس از تو مي كشم
ترانه ي من براي توست

سحر به عشق تو پا ميشم
به عشق تو مبتلا ميشم
قفس اگه بي تو زندگيست
كنار تو از غم رها ميشم

دوست دارم آره دوست دارم
دوست دارم به خدا
تو خستگيم، تو راه زندگيم
تو رو دارم به خدا


 

نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 13 اردیبهشت1387 ساعت 3:40 موضوع شعر | لینک ثابت