كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي آهسته ميگوييم الهي بي اثر باشد تقديم به :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پروانه وار چشم به او دوخته بودم انگاه که بیدار شدم سوخته بودم خاکستر من بر سر ان شمع فرو ریخت این بود وفایی که من اموخته بودم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران
بدست آور آنچه را نمی توانی فراموش کنی و فراموش کن آنچه را نمی توانی بدست آوری.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفته بودی گرمن افتادم زپا دستم بگیری خود به زیر پایم افکندی عجب دستم گرفتی
ــــــــــــــــ
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت
ــــــــ
شمع ای شمع چه می خندی به شب تیره خاموشم به خدا مردم ازاین حسرت که چرا نیست در آغوشم
نوشته شده توسط مسعود دریانورد در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 3:7 موضوع عشقولانه | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

از اینکه این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کردید
این هم ادرسی دیگر برای ورود
www.masoud2007.coo.ir
www.masoud-daryanavard.blogfa.com
متشکرم.
مسعود دریانورد(مدیر وبلاک)
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
اموزش
اینترنت
گالری عکس
جوک
معرف چند سایت
پزشکی
مقالات
عشقولانه
جزیره قشم-شهردرگهان
فوتبال
شعر
دانلود
موبایل
دانلود موزیک
کلاس درس
دانلود فیلم
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY