ورق های دفتر من سیاه می شوند و گیسوان تو سپید

من قد می کشم تا تو نفس می کشی!..

هر روز

در تو پیامبری با من سخن می گوید

که چشم هایش از بی خوابی سرخ اند

آه!

در کلاس در تو

حتی تخته سیاه رو سفید شد

من هنوز شرمنده....

چقدر خسته ات کردم....

Smiley


 

نوشته شده توسط مسعود دریانورد در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 12:34 موضوع عشقولانه | لینک ثابت